از علی آموز اخلاق عمل
بزرگترین گناه---------------------ترس است
بزرگترین تفریح--------------------کار است
بزرگترین بلا--------------------نومیدی است
بزرگترین شجاعت-----------------صبر است
بزرگترین استاد------------------تجربه است
بزرگترین اسرار------------------مرگ است
بزرگترین افتخار------------------ایمان است
بزرگترین سود---------------فرزند نیک است
بزرگترین هدیه-------------------گذشت است
بزرگترین سرمایه ------اعتماد به نفس است
+ نوشته شده در پنجشنبه 26 مرداد1385ساعت 11:30 بعد از ظهر  توسط سولماز
|
+ نوشته شده در پنجشنبه 26 مرداد1385ساعت 11:16 بعد از ظهر  توسط سولماز
رفتم از پله های مذهب بالا،
تا ته کوچه ی شک،
تا هوای خنک استغنا،
تا شب خیس محبت رفتم،
من به دیدار کسی رفتم در آن سر عشق

+ نوشته شده در شنبه 21 مرداد1385ساعت 10:15 بعد از ظهر  توسط سولماز
|
قطره قطره
توى پيراهنش آب مى شد
و تكه تكه
من او را
گم مى كردم
هر بار
كه انگشتانش را مى شمرد
يكى كم داشت
شب نزديك مى شد
و او
هيچ قصه اى براى
خوابيدن نداشت
مگر خاطره ى كفش هايى
كه هرگز نپوشيده بود.
+ نوشته شده در یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 8:38 بعد از ظهر  توسط سولماز
|
+ نوشته شده در یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 8:30 بعد از ظهر  توسط سولماز
برای لبنان
مرا تو بی سببی نیستی.
به راستی صلتِ کدام قصیده ای ای غزل؟
ستاره باران جواب کدام سلامی
به آفتاب از دریچه تاریک؟
کلام از نگاه تو شکل می بندد.
خوشا نظر بازی ها که تو آغاز می کنی!
پس پشت مردمکانت فریاد کدام زندانی ست
که آزادی را به لبان برآماسیده گل سرخی پرتاب می کند؟
ورنه این ستاره بازی
حاشا
چیزی بدهکار آفتاب نیست.
نگاه از صدای تو ایمن می شود.
چه مومنانه نام مرا آواز می کنی!
و دلت کبوتر آشتی ست،
در خون تپیده به بام تلخ.
با این همه چه بالا چه
بلند پرواز می کنی!
(احمد شاملو)
+ نوشته شده در چهارشنبه 11 مرداد1385ساعت 11:20 قبل از ظهر  توسط سولماز
|
وقتی جهان از ریشه جهنم
و آدم از عدم
و سعی از ریشه های یاس می آید
وقتی که یک تفاوت ساده
در حرف کفتار را
به کفتر تبدیل می کند
باید به بی تفاوتی واژه ها
و واژهای بی طر فی
مثل نان
دل بست
نان را
از هر طرف بخوانی
نان است.
+ نوشته شده در دوشنبه 2 مرداد1385ساعت 5:31 بعد از ظهر  توسط سولماز
|
+ نوشته شده در دوشنبه 2 مرداد1385ساعت 5:27 بعد از ظهر  توسط سولماز