چشم براه
( تو را من چشم در راهم )
تو را من چشم در راهم شباهنگام
که می گیرند در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم:
تو را من چشم در راهم
شباهنگام، در آن دم، که بر جا درّه ها چون مرده ماران خفتگان اند
در آن نوبت که بندد دست
نیلوفر به پای سرو کوهی دام،
گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم
تو را من چشم در راهم.
+ نوشته شده در سه شنبه 6 تیر1385ساعت 11:3 بعد از ظهر  توسط سولماز
|